|
ღ ღ.•*´¨`*• احســاس دلــم •*´¨`*•.¸ღ ღ ღ دلتنگ و بی تاب ღღ ღ این وب سایت تقدیم به خاله افروزم و طیبه نازنینم ღღ
| ||
|
تقدیم به تمام مادرهای دنیا اعم از مادر خودم روزتان مبارک
تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر ، منو به گریه می اندازه مثل یک طفل خواب آلود ، من محتاج آغوشم از آن لالایی هات مادر ، بخون بازم توی گوشم برای سرنوشت من ، تو دلواپس ترین بودی برای اشک های من ، همیشه آستین بودی تو ای همیشه غم خوارم ، تو ای محرم ترین یارم به نام نامی مادر ، همیشه دوستت دارم نوازش کن مرا با دست که فرزند تو غمگینه کی می خواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه گل من روزگار روزی تو رو از شاخه می چینه در آغوشم بگیر مادر که رسم روزگار اینه که رسم روزگار اینه گل من روزگار روزی تو رو از شاخه می چینه در آغوشم بگیر مادر که رسم روزگار اینه که رسم روزگار اینه برای سرنوشت من ، تو دلواپس ترین بودی برای اشک های من ، همیشه آستین بودی تو ای همیشه غم خوارم ، تو ای محرم ترین یارم به نام نامی مادر ، همیشه دوستت دارم نوازش کن مرا با دست که فرزند تو غمگینه کی می خواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر ، منو به گریه می اندازه مثل یک طفل خواب آلود ، من محتاج آغوشم از آن لالایی هات مادر ، بخون بازم توی گوشم متن ترانه مادر با صدای مهستی ترانه سرا : جهانبخش پازوکی آهنگساز : جهانبخش پازوکی تنظیم کننده : کاظم عالمی شما می تونید آهنگ رو دانلود کنید به همین راحتی ![]() [ ۱۳٩۱/٢/٢۱ ] [ ۱۱:٥٤ ب.ظ ] [ ღ ღ ریحان خانم ღ ღ ]
[ ۱۳٩۱/۱/٢۸ ] [ ٩:٥٦ ب.ظ ] [ ღ ღ ریحان خانم ღ ღ ]
بارانی ات را بپــــوش و در آغوشــــــم بگیر .. ابر ، ابر گریه دارم ... !!
خیلی ها فکر میکنند عشق سه حرفه .... ولی آنها در اشتباهند عشق همش حرفه...
تو کوچه برفی ، رد پایی ست که بر نگشته ............... انگار قصه توست [ ۱۳٩۱/۱/٢۳ ] [ ٥:۱۱ ب.ظ ] [ ღ ღ ریحان خانم ღ ღ ]
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ ] [ ٧:٠٥ ب.ظ ] [ ღ ღ ریحان خانم ღ ღ ]
پســـــــرک روزگاری پسرک فقیری برای گذران زندگی و تأمین مخارج تحصیلش دستفروشی میکرد. از این خانه به آن خانه میرفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک اسکناس 100 ریالی برایش باقیمانده است و این در حالی بود که شدیداً احساس گرسنگی میکرد. تصمیم گرفت از خانهای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانهای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد. دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمأنینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت: «چقدر باید به شما بپردازم؟». دختر پاسخ داد: «چیزی نباید بپردازی.مادرم به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: «پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری میکنم». سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند. یکی از دکتران متخصص، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد. بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکیاش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سرانجام پس از یک دوره تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی ازآن دکتر گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تأئید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجهاش را جلب کرد. چند کلمهای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند: «بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است». [ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:٥۳ ب.ظ ] [ ღ ღ ریحان خانم ღ ღ ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||